گاهی صدای قدم های پایی را می شنوی که در کوچه زنده خاطره هایت تو راصدا می زند و دل تو را نرم نرمک می لرزاند.این صدا را می شناسی؟به یاد می آوری که با دل تو چه کرده؟شوق پرواز را درآسمان از تو گرفت.دلهره ای نا خوانده را میهمان زندگی ات کرد و تو مجبور شدی با همان قلب شکسته پذیرای کسی باشی که تو را به تنهایی سوق داده!اکنون به یادش بیاور از لحظه ای که به تو رسیده تو از همه گسسته و به اوپیوسته ای و تو را درسی داده که مدتهاست از مکتب دل شیدا حذف شده:آری آری...........
این صدای پای تزویر است همان که می گفت رهایی یعنی :نه این باشی و نه آن جایی بمانی که ....کلام تو معجزه می کند، نگاه تو عشق می بخشد و گرمی دستانت پناه را نوید می دهد و آن جایی سکوتت را بشکنی که پرده دل ها را بدرانی.حریم ها را بشکنی، چشم ها را بگریانی.......آری.....این صدای نیرنگ است،این صدای ناامن دورویی است که می خندد و می رود و تو را دورادور می نگرد تا نیابی و یافت هم نشوی.آیا زندگی می کنی که گم شوی؟نازنین عمر را تبار لحظه ای پر غبار کنی؟خاموشی، ای دوست!!!هستی صدایت می زند،کسی آمده تا بگوید هنوز فرصتی باقی است اگر زندگی می کنی ،شفاف باش با درونت،با قلبت...با عطش عشق در نهادت مبارزه نکن.بپذیر به جایی که عشق الهی منتظر توست نخواهی رفت...... تا از قالب تزویربیرون نیایی،تا با همه هستی آشتی نکنی و در خانه ات را به روی مهربانی نگشایی...شوقت را کامل کن! در خانه ات کوبیده می شود... در لحظه ای که آسمان ،تصویر بهشت را بر خود می نشاند... آرام و سر به راه،دورویی را رها کن! بی نیاز هر چشم تنگی، دیده جانت را به روی دوستی های تازه بگشا.ورود تازه واردی مهربان را با همه امیدی که به زندگی داری به خودت، به من دلتنگ و به همه دوستانی که محبت تو را می جویند نوید بده، تا متبرک و پرنشاط این نیز بر تو بگذرد..........
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:8 توسط : وحید



