تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic دقایق سوخته
دقایق سوخته
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
جلوه های روشن

   یک  درد دل  بس  است  برای  قبیله ای  ...

 

 ما

 عصمت غمگین اعصاریم
 
ما

 

 فاتحان شهر های رفته بر بادیم
 
با صدایی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه ٬
 
راویان قصر های رفته از یادیم .

 ... ‌»

  

 

 حرفهای اخوان ثالث بهانه ای شد برای اندیشیدن

 

 به ایران  و  ایرانی بودنمان !

 

 به پیشینه تاریخی مان ... به حال و به آینده مان

 

 به داشته ها و نداشته هایمان

 

 به اندیشه نکردنمان ... 

  ما ایرانی هستیم
 ما از اسطوره شکنی لذت می بریم
 ما فکر نمی کنیم  و باور می کنیم ،

 

 ما عقلمان به گوشمان است ،

 

 عقل ما در آن عضوی که می گویند نامش مغز است و جایگاهش بین دو گوش ماست نیست !

 

 ما آدمی را تا عرش بالا می بریم ،

 

 وقتی روی عرش است همه چاکر و مرادش می شویم ،

 

 تعریفش می کنیم ... تمجیدش می کنیم ... از او اسطوره می سازیم ...  همه چیزش را می پرستیم ...

 

 بعد ورق که برگردد ، یعنی در واقع ورق که برگردانده شود ،

 

 ورق که با جبر و زور برگردد و اسطوره ی ما از عرش پایین بیاید همه دشمن او می شویم ،

 

 سایه های  تاریک او را میبینیم و جلوه های روشن  او را فراموش می کنیم ،

 

 همه میگوییم اخ اخ ، تف تف ، چقدر این آدم ایش است ،

 

 چقدر کارهای بد بد می کند همه ش ، چقدر فلان است و چقدر بهمان !!!
 ما ایرانی هستیم ،

 

 ما به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم ،

 

 ما به رشد نکردنمان افتخار می کنیم ،

 

 ما کتاب نمی خوانیم ،

 

 ما پول اضافه مان را می دهیم که در بهترین کافی شاپ ها و گرانقیمت ترین رستورانهای ساحلی شهر دختر دید بزنیم و غذاهایی با اسمهای عجیب غریب بخوریم که به لعنت خود خدا هم نمی ارزند ، ولی حاضر نیستیم که پول بدهیم کتاب بخریم شاید چیز جدیدی یاد بگیریم و پیشرفت کنیم ،
 همه ی مشکل ما جایی بین دو گوشمان است ،

 

 همه ی مشکل در مغزمان است ،

 

 در فکر نکردنمان ...

 در دلخوشی های کودکانه مان  ،

 

 

 آسان دلمان خوش می شود به وعده ها و وعیدها ...

 به روزهای باقیمانده  عمرمان

 

 به اینکه ما خوبیم و همه دوستمان دارند

 

 به اینکه  همه چیز روبراه است

 

 و موسم شادیست !!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:15 توسط : وحید

RSS