یک درد دل بس است برای قبیله ای ...
عصمت غمگین اعصاریم
ما
فاتحان شهر های رفته بر بادیم
با صدایی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه ٬
راویان قصر های رفته از یادیم .
... »
حرفهای اخوان ثالث بهانه ای شد برای اندیشیدن
به ایران و ایرانی بودنمان !
به پیشینه تاریخی مان ... به حال و به آینده مان
به داشته ها و نداشته هایمان
به اندیشه نکردنمان ... ما ایرانی هستیم ما عقلمان به گوشمان است ،
عقل ما در آن عضوی که می گویند نامش مغز است و جایگاهش بین دو گوش ماست نیست !
ما آدمی را تا عرش بالا می بریم ،
وقتی روی عرش است همه چاکر و مرادش می شویم ،
تعریفش می کنیم ... تمجیدش می کنیم ... از او اسطوره می سازیم ... همه چیزش را می پرستیم ...
ما از اسطوره شکنی لذت می بریم
ما فکر نمی کنیم و باور می کنیم ،
ورق که با جبر و زور برگردد و اسطوره ی ما از عرش پایین بیاید همه دشمن او می شویم ،
سایه های تاریک او را میبینیم و جلوه های روشن او را فراموش می کنیم ،
همه میگوییم اخ اخ ، تف تف ، چقدر این آدم ایش است ،
چقدر کارهای بد بد می کند همه ش ، چقدر فلان است و چقدر بهمان !!!
ما ایرانی هستیم ،
ما به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم ،
ما به رشد نکردنمان افتخار می کنیم ،
ما کتاب نمی خوانیم ،
ما پول اضافه مان را می دهیم که در بهترین کافی شاپ ها و گرانقیمت ترین رستورانهای ساحلی شهر دختر دید بزنیم و غذاهایی با اسمهای عجیب غریب بخوریم که به لعنت خود خدا هم نمی ارزند ، ولی حاضر نیستیم که پول بدهیم کتاب بخریم شاید چیز جدیدی یاد بگیریم و پیشرفت کنیم ،
همه ی مشکل ما جایی بین دو گوشمان است ،
در فکر نکردنمان ...
در دلخوشی های کودکانه مان ،
آسان دلمان خوش می شود به وعده ها و وعیدها ...
به روزهای باقیمانده عمرمان
به اینکه ما خوبیم و همه دوستمان دارند
و موسم شادیست !!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:15 توسط : وحید



